تبليغاتX
خورشید -
نوری نداشت چهره خورشید پیش از این .......... نورش ز نور ماه رخت جاودانه شد

"شرار  غم" (شعرواره)

بی تو اندر بر من نیست نگاری جز غم

بی قرارم به دلم نیست قراری جز غم

روی این دل که ز نور تو جلا یافته بود

آه امروز نمانده است غباری جز غم

آمدی شعله کشیدی به همه کون و مکان

رفتی و از شررت نیست شراری جز غم

اندر این جاده پر پیچ و خم برزخ عشق

بهر من نیست دگر راه فراری جز غم

دل سرگشته ام از دوری تو غمکده شد

نیست در غمکده ام دار و نداری جز غم

 

نوشته شده توسط محمدرضا سالاریان در ساعت  | لینک  |