یکشنبه 31 شهریور1387
"دوباره تو را ندیدم!"(دلنوشته)
غرور من فقط در زلالی چشمان تو می شکند، پس آن دو آیینه را از من دریغ مدار تا بشکنم و با تو یکی شوم.
... و آنگاه که نگاهم با نگاهت در آمیزد مرا یارای دیدن نیست.
" این بار هم تو را ندیدم ، چشمان من چقدر گناه می کنند!"
به یاد آن دوست که سروده بود:
"گاهی نمی توان به دو صد شعر ناب گفت
حرفی که یک ترانه لبخند میزند
آه از نگاه چشم سیاهت که گاه گاه
قلب مرا به قلب تو پیوند می زند"
نوشته شده توسط محمدرضا سالاریان در ساعت | لینک
|
