"خسوف در راه است" (دلنوشته)
روزهایمان سیاهتر از شب است و شبهایمان سپیدتر از روز.
از آخرین کسوف قرن سالها می گذرد اما خورشید گویا قصد رونمایی ندارد.
پس ای شب تیره و تار بر چهره های سیاهمان تا ظلمت مطلق بتاب!
آری خسوف در راه است...
ما انسانهای عجیبی هستیم (دلنوشته)
ما انسانهای عجیبی هستیم. در فهرست افتخارات ملی مان، مولوی، حافظ، سعدی و ابن سینا همیشه حضور دارند و از آنها به عنوان یک ایرانی مثل خودمان یاد می کنیم و رگ و ریشه علمی، فرهنگی و هنری مان را به نبوغ و خلاقیت فراگیری که همه ایرانیان از آن به وفور بهره برده اند، متصل می دانیم. از ملاقات و مراوده با شخصیت هایی که بهره علمی فراوان دارند بسیار لذت می بریم و همایش های متعددی برای چهره هایی که ماندگار خواهند بود، می گیریم. همه مان دوست داریم که سد کنکور را بشکنیم و پس از آن مدارج دانشگاهی مان را روز به روز بالاتر ببریم و در رشته ای خاص و یا حتی چند رشته صاحب نظر و عقیده شویم. وقتی از کنار کتابفروشی ها می گذریم، اندکی مکث می کنیم و تصمیمی برای خرید کتاب هایی که مدتهاست می خواهیم بخریم می گیریم ولی باز هم این کار را به روز بعد یا شاید وقتی دیگر موکول می کنیم، چراکه خرید کتاب باید حساب شده باشد وسنجیده! اردیبهشت ها ناگهان کتابخوان می شویم و برای رفتن به نمایشگاه کتاب روزشماری می کنیم و بعد با تعصبی فرهنگی به این مکان هجوم می آوریم تا کتاب های مورد نیازمان را تهیه کنیم و باز هم آنها را شانه به شانه کتاب های قدیمی ترمان بایگانی کنیم.
این تاخیرها و این اقدامات و تصمیمات مقطعی و زود گذر اما نتایجی دارد که امروز شاهد بسیاری از آنها هستیم و از آن به عنوان دردی فرهنگی یاد می کنیم.
سرانه مطالعه در کشورمان به 5 دقیقه در روز می رسد ؛ تعداد کتابفروشی ها و انتشاراتی هایمان کاهش می یابد و بساطشان به خاطر نبود مشتری از محله هایمان جمع می شود؛ کتابخانه های سنتی مان همچنان سنتی و با روشی قدیمی اداره می شوند و جز در مقاطع پیش از کنکور، صندلی هایشان خالی می ماند؛ کتاب از سبد خانوار پایین شهری ها خارج می شود و در سبد بالانشین ها حکم شیئی زینتی را پیدا می کند؛ به شمارگان 2،3 هزار نسخه ای کتابها ، رقمی افزوده نمی شود و این تیراژ، سالها در صفحه شناسنامه کتب، ثابت باقی می ماند و...
اگرچه در میان ما افراد دائم المطالعه ای هم هستند که مصداق مطالب عنوان شده قرار نمی گیرند ولی با قضاوتی منصفانه و با استناد به آمار و ارقام اعلام شده از سوی مراکز و موسسات متعدد تحقیقاتی ، باید بپذیریم که فاصله زیادی با کتاب و مطالعه پیدا کرده ایم و این کالای فرهنگی ارزشمند ، جای ثابت و مشخصی در زندگی اغلب ما ندارد. این را هم باید قبول کنیم که هرچند کوتاهی ها و نقصان هایی در عملکرد مسئولان و دست اندرکاران فرهنگی و آموزشی ما وجود داشته و دارد، خود ما نیز می توانیم در نهادینه کردن مطالعه میان اعضای خانواده مان نقش مهمی ایفا کنیم که در این زمینه کوتاهی کرده ایم.
بیست و دومین نمایشگاه کتاب تهران مسلما انقلاب فرهنگی و مطالعاتی ایجاد نمی کند بلکه تلنگر و بهانه ای است برای یادآوری کم توجهی به این کالای فرهنگی ارزشمند که جایگیری آن در زندگی تک تک ما، پیامدهای مثبت بسیاری را برای اعضای خانواده و به ویژه فرزندانمان به دنبال خواهد داشت...

